نو شدن
چهارشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۱، ۱۰:۳۵ ب.ظ
نمی دانم نو شدن را چه بنامم ؟
رنج نامه های هر روزه ام تکراری اند ، نو شدن برایم معنا ندارد . من کهنه ماندم ،کهنگی همواره با من است ،این قلب دیگر دوست ندارد خانه تکانی کند ،آن قدر غرق در زشتی ها شدیم که روزنه ای برا ی روشنایی وجود ندارد . سخت به دنبال خانه تکانی دل ام ،اما چه سود آنقدر غبار دارد که توانی برای تکاندن زشتی ها ندارم .
دوست دارم پاک باشم را بارها با خود تکرار می کنم ،ولی در مواجهه با بدیهای دیگران تاب نمی آورم و چون میشکنم ،پس هنوز بد هستم ،کاش توانایی استقامت در برابر زشتی ها را داشتم یا توان ندیدن پلیدی ها .
کاش جوانه ای بودم در حال روییدن ،نو شدن تدریجی را دوست دارم .
- ۹۱/۱۲/۳۰