در وجود بادهای شناور
گم شدم
راهنمایی نیست
وتو
باز هم چون همیشه
این دویدن ها را می بینی
دم بر نمی آوری
می بینی و زجر می کشی
می بینی و دور نمی شوی
تمام روزها را سر کنم بی تو
تمام رنجها را مرهم گذارم بی تو
نمی دانی
همین یاد تو
مرهمی شده بر این همه پریشانی
بر این همه آزادی و در بند بودن
در به در بودن
و یا نه
اینهمه در رنج بودن
مرا ازاد کن
من نادمم
از این همه آلودگی ها شرمسارم
روی برگشتن به درگاهت ندارم
ناله هم این درد را درمان نباشد
![]()
|